تجارب تاریخی علامت میدهد که استدلال بروز اکثری از فجایع تاریخی، عارضه کم عقل بعضی از رهبران کشورها بوده میباشد. درین بین بخشی از کنشگران سیاسی را عده ای با مشکلهای خل وچل زیرا بهترین روانشناس مشهد اقتدارگرایی، خویش شیفتگی، خودبزرگ بینی و… تشکیل می دهند. سیاستمدارانی که تصویر حقیقی از خویش و دنیا خارج ندارند و درپی سلطه جویی و زور عزم خویش میباشند.
برای بررسی سیاست فرنگی کشورهایی که رهبرانی با ایرادهای کم عقل داراهستند خلال ارزیابی ساختار تصمیم گیری بایستی خصوصیتهای دیوانه راءس ساختار سیاسی را نظارت کرد. از این نگرش شیوه حکمرانی رهبرانی زیرا ناپلئون بناپارت، آدولف هیتلر، ژوزف استالین، معمر قذافی و… آرم می دهد، سیاست فرنگی این کشورها چیزی جز برداشت فرضی رهبران آن از دور و بر در میان الملل وجود ندارد. دراین کشورها منافع ملی تحت عنوان مفهومی خیالی و سیال در برگیرنده مصالح جامعه وجود ندارد بلکه حق تقدمهای شخص قاضی میباشد.
یکیاز شخصیتهایی که در سالهای اخیر به اقتدار رسیده و الگوی رفتاری اش تشابه متعددی به رهبران ویرانگر تاریخی داراست؛ «دونالد ترامپ» چهل و پنجمی مدیریت جمهوری ایالات متحده میباشد. در همین مسئله، برای آشنایی خصوصیت روانشناختی ترامپ با «سعید عبدالملکی» عضو هیات علمی دانشکده و متفحص مطالعات روانشناسی سیاسی و گسترش به دعوا پرداخته ایم.
او که مولف یکسری کتاب و نوشته ی علمی در موضوع روانشناسی سیاسی میباشد؛ هسته مرکزی شخصیت ترامپ را «خودشیفته اقتدارگرا» می داند و خاطرنشان مینماید: معاش در خانوادهای مَلاک و سکونت در کوئینز و بروکلین نیویورک، عالم بینی ترامپ را صورت داده میباشد.
تالیف کننده «شخصیت ماکیاولی» بابیان اینکه ترامپ نشان نوعی خودشیفتگی له گردیده آمریکایی میباشد، ادامه داد: وی شخصی معاملهگر میباشد و «هنر معاملهگری» را بهتر میداند نگاه بازاری به دولت ها و کشورها دارااست تا نگاه انسانی، و از دیدهانداز محصول شالوده به جامعه ها و اتفاقات نگاه مینماید.
به گفته عبدالملکی، غرض ترامپ از اتخاذ سیاست انذار و تطمیع (چماق و هویج) چیزی جز فشار و فرسایش خل وچل طرف مقابل وجود ندارد. وی این سیاست را آنقدر ادامه می دهد که طرف مقابل در گیر فروپاشی کم عقل- فرضی و درماندگی و تسلیم گردد.
بهدنبال اذعان کرد وگوی دسته سیاسی ایرنا با سعید عبدالملکی را می خوانید.
ایرنا: کارشناسان بیشتر به اخلاق و رفتار دستگاه سیاست فرنگی ایالات متحده در ازای کشورایران دقت مینمایند بیآنکه به خصوصیتهای کم عقلِ شخصیِ ترامپ بهتیتر تصمیمگیرنده مهم اشارهای نمایند. در مباحث سیاست فرنگی به سرازیرشناسی رهبران و نقش آنها در بروز رخدادهای سیاسی اعتنا گردیده است مانند نقش آدولف هیتلر در آستانه مبارزه دوم جهانی یا این که تیپ شخصیتی محافظهشغل نیکیتا خروشچف رهبر شوروی در پرهیز از نزاع با ایالات متحده بر راز ماجرای خلیج خوکها و اولتیماتوم جان اف کندی. از دید خل وچل شخصیت ترامپ را چهطور ارزیابی میکنید؟
عبدالملکی: نقش رهبری در طی تاریخ بسیار دارای اهمیت بوده میباشد. دراین بین رهبری سیاسی بهطور خاص، پدیدهای تأملبرانگیزتر و غامضخیس میباشد. رهبران هم می توانند عموم را وادار به سازندگی نمایند و هم تخریب گری، اتحاد انسانی ساختوساز نمایند و احساسات و عاطفه ها عموم را به جوش آورند و تغییرات مناسب و یا این که ناخوشایند ساختوساز نمایند. مطابق عقیده «گرانقدرمرد» رویدادهای اساسی و تاریخی در سطح کره زمین زیر تأثیر کسانی پررنگ بوده میباشد. مبنی بر این عقیده یک فعالیت ناگهانی از سوی یک رهبر، قادر است سرانجام یک ملت را تغییر تحول دهد و حتی اثرگذاری جهانی داشته باشد. برای مثالً در شرایطیکه آدولف هیتلر وجود نداشت نبرد جهانی دوم چهره نمیبخشید. هارولد لاسول این نظر را دارد که نقش نخبگان سیاسی در ظهور تکانهای سیاسی ناشی از تسری دادن احساسات محرمانه بر موضوعات همگانی و سیاست میباشد. لاسول بر مبنای مطالعات خویش در پروندههای بالینی فعالان سیاسی، اینگونه فیضگیری کرد که رهبران سیاسی غالباً کشمکشهای نهفته فردی خویش را در پوسته نمادها و هدف ها همگانی و بهتیتر منافع همگانی عموم و بهشکل منطقی و عقلانی جلوه میدهند و حرکتهای سیاسی مال به جریان پرت کردن احساسات سری در مجرای مسائل همگانی میباشد.
او معتقد بود میلهای سری و ناکام از روش مکانیسم انتقال، مکان خویش را به غرضها و موضوعات سیاسی می دهند و بهتیتر علائق جامعه پسند در اخلاق سیاسی جلوهگر میشوند. درصورتی که رهبران کشوری در گیر عقدههای دیوانه ناشی از غریزه ها سرکوبگردیده بوده و پیرو تخلیه فشارهای کم عقل باشند، این تخلیه از روش یک کدام از سازوکارهای «تسلیم طلبی» یا این که «سلطهطلبی» شکل میگیرد. در شرایطی که تخلیه در پوسته سلطهطلبی ظواهر گردد به صورت انجام خشونت به زیردستان در سطح نظارت ملی یا این که به صورت اعلاننزاع علیه مرزوبوم دیگر صورت می دهد؛ درحالیکه تخلیه در پوسته تسلیم طلبی در صورت اطاعت از فرامین و دستورها رهبر یا این که فرمانده نبرد و یا این که اطاعت رهبر میهن خرد از رهبر مرز و بوم ابر اقتدار بروز مییابد.
در سال ۱۹۳۹ کارل یونگ در برلین با هیتلر و بنیتو موسولینی ملاقات کرد و شاهد تعاملهای در بین آن ها بود. یونگ تیتر کرد که هیتلر حتی یک توشه هم نخندید و به لحاظ می سید که غمگین و بدخلق میباشد. یونگ اورا شخصی خالی از جنسیت و انسانیت روئت کرد که فقط یک مقصود در راز داشت؛ ساخت و ساز رایش سوم، یک آلمان کار کشته مطلق و اسرارآمیز که بر مجموع تهدیدهایی که هیتلر حس میکرد غلبه میکرد و توهینهایی که در طی تاریخ به آلمان گردیده بود را جواب میاعطا کرد. هیتلر در یونگ صرفا شم خوف را برانگیخت. در ازای موسولینی به دیده یونگ ظاهراً «مردی اصیل» آمد که «گرما و انرژی» داشت.
فردریک کولیج و دانیل سگال در سال ۲۰۰۷ پنج کارشناس هیتلرشناس را گردآوردند و از آنها خواستند که اورا براساس نشانگان جاری زخمشناختی DSM-IV و خللهای شخصیتی محاسبه نمایند. اجماع در بین این متخصصان آن بود که هیتلر در مشکلهای شخصیتی؛ پارانویا (سوءظن شدید)، جامعهستیزی، خودشیفتگی و آزارگری، امتیاز بسیار بالایی داشت. تفصیلهم اکنون شخصیتی هیتلر که از این داده ها سود شد نیز نشانه میاعطا کرد که وی احتمالاً تمایلات اسکیزوفرنیک (سرازیر گسیختگی) و به عنوان مثال خودبزرگبینی مفرط و خطای تفکر داشت. کولیج و سگال در تحقیق دیگری همین شغل را در ارتباط صدام حسین اعمال دادند. تحقیق آنان علامت بخشید که صدام در به عبارتی مشکلهای شخصیتی امتیاز بالایی داشت: پارانویا، جامعهستیزی، خودشیفتگی و آزارگری، هرچند خصوصیتهای آزارگری در صدام توانمندخیس بود تا در هیتلر. این نظارت در صدام نیز همانند هیتلر نشانگان احتمال اسکیزوفرنی را نشانه بخشید. در میان گستردندرحال حاضرهای شخصیتی بهدستآمده برای این دو نفر، همبستگی نسبتاً بالایی وجود داشت. براین اساس؛ بیشتر رهبران سیاسی از اختلالات خل وچل در سختی بودهاند و بهتبع آن ناخوشی در تصمیم گیریهای سیاسی داخلی و فرنگی منعکسشدهاست.
تجارب تاریخی علامت میدهد که استدلال بروز اکثری از فجایع تاریخی، عارضه کم عقل بعضی از رهبران کشورها بوده میباشد. درین بین بخشی از کنشگران سیاسی را عده ای با مشکلهای خل وچل زیرا بهترین روانشناس مشهد اقتدارگرایی، خویش شیفتگی، خودبزرگ بینی و… تشکیل می دهند. سیاستمدارانی که تصویر حقیقی از خویش و دنیا خارج ندارند و درپی سلطه جویی و زور عزم خویش میباشند.
برای بررسی سیاست فرنگی کشورهایی که رهبرانی با ایرادهای کم عقل داراهستند خلال ارزیابی ساختار تصمیم گیری بایستی خصوصیتهای دیوانه راءس ساختار سیاسی را نظارت کرد. از این نگرش شیوه حکمرانی رهبرانی زیرا ناپلئون بناپارت، آدولف هیتلر، ژوزف استالین، معمر قذافی و… آرم می دهد، سیاست فرنگی این کشورها چیزی جز برداشت فرضی رهبران آن از دور و بر در میان الملل وجود ندارد. دراین کشورها منافع ملی تحت عنوان مفهومی خیالی و سیال در برگیرنده مصالح جامعه وجود ندارد بلکه حق تقدمهای شخص قاضی میباشد.
یکیاز شخصیتهایی که در سالهای اخیر به اقتدار رسیده و الگوی رفتاری اش تشابه متعددی به رهبران ویرانگر تاریخی داراست؛ «دونالد ترامپ» چهل و پنجمی مدیریت جمهوری ایالات متحده میباشد. در همین مسئله، برای آشنایی خصوصیت روانشناختی ترامپ با «سعید عبدالملکی» عضو هیات علمی دانشکده و متفحص مطالعات روانشناسی سیاسی و گسترش به دعوا پرداخته ایم.
او که مولف یکسری کتاب و نوشته ی علمی در موضوع روانشناسی سیاسی میباشد؛ هسته مرکزی شخصیت ترامپ را «خودشیفته اقتدارگرا» می داند و خاطرنشان مینماید: معاش در خانوادهای مَلاک و سکونت در کوئینز و بروکلین نیویورک، عالم بینی ترامپ را صورت داده میباشد.
تالیف کننده «شخصیت ماکیاولی» بابیان اینکه ترامپ نشان نوعی خودشیفتگی له گردیده آمریکایی میباشد، ادامه داد: وی شخصی معاملهگر میباشد و «هنر معاملهگری» را بهتر میداند نگاه بازاری به دولت ها و کشورها دارااست تا نگاه انسانی، و از دیدهانداز محصول شالوده به جامعه ها و اتفاقات نگاه مینماید.
به گفته عبدالملکی، غرض ترامپ از اتخاذ سیاست انذار و تطمیع (چماق و هویج) چیزی جز فشار و فرسایش خل وچل طرف مقابل وجود ندارد. وی این سیاست را آنقدر ادامه می دهد که طرف مقابل در گیر فروپاشی کم عقل- فرضی و درماندگی و تسلیم گردد.
بهدنبال اذعان کرد وگوی دسته سیاسی ایرنا با سعید عبدالملکی را می خوانید.
ایرنا: کارشناسان بیشتر به اخلاق و رفتار دستگاه سیاست فرنگی ایالات متحده در ازای کشورایران دقت مینمایند بیآنکه به خصوصیتهای کم عقلِ شخصیِ ترامپ بهتیتر تصمیمگیرنده مهم اشارهای نمایند. در مباحث سیاست فرنگی به سرازیرشناسی رهبران و نقش آنها در بروز رخدادهای سیاسی اعتنا گردیده است مانند نقش آدولف هیتلر در آستانه مبارزه دوم جهانی یا این که تیپ شخصیتی محافظهشغل نیکیتا خروشچف رهبر شوروی در پرهیز از نزاع با ایالات متحده بر راز ماجرای خلیج خوکها و اولتیماتوم جان اف کندی. از دید خل وچل شخصیت ترامپ را چهطور ارزیابی میکنید؟
عبدالملکی: نقش رهبری در طی تاریخ بسیار دارای اهمیت بوده میباشد. دراین بین رهبری سیاسی بهطور خاص، پدیدهای تأملبرانگیزتر و غامضخیس میباشد. رهبران هم می توانند عموم را وادار به سازندگی نمایند و هم تخریب گری، اتحاد انسانی ساختوساز نمایند و احساسات و عاطفه ها عموم را به جوش آورند و تغییرات مناسب و یا این که ناخوشایند ساختوساز نمایند. مطابق عقیده «گرانقدرمرد» رویدادهای اساسی و تاریخی در سطح کره زمین زیر تأثیر کسانی پررنگ بوده میباشد. مبنی بر این عقیده یک فعالیت ناگهانی از سوی یک رهبر، قادر است سرانجام یک ملت را تغییر تحول دهد و حتی اثرگذاری جهانی داشته باشد. برای مثالً در شرایطیکه آدولف هیتلر وجود نداشت نبرد جهانی دوم چهره نمیبخشید. هارولد لاسول این نظر را دارد که نقش نخبگان سیاسی در ظهور تکانهای سیاسی ناشی از تسری دادن احساسات محرمانه بر موضوعات همگانی و سیاست میباشد. لاسول بر مبنای مطالعات خویش در پروندههای بالینی فعالان سیاسی، اینگونه فیضگیری کرد که رهبران سیاسی غالباً کشمکشهای نهفته فردی خویش را در پوسته نمادها و هدف ها همگانی و بهتیتر منافع همگانی عموم و بهشکل منطقی و عقلانی جلوه میدهند و حرکتهای سیاسی مال به جریان پرت کردن احساسات سری در مجرای مسائل همگانی میباشد.
او معتقد بود میلهای سری و ناکام از روش مکانیسم انتقال، مکان خویش را به غرضها و موضوعات سیاسی می دهند و بهتیتر علائق جامعه پسند در اخلاق سیاسی جلوهگر میشوند. درصورتی که رهبران کشوری در گیر عقدههای دیوانه ناشی از غریزه ها سرکوبگردیده بوده و پیرو تخلیه فشارهای کم عقل باشند، این تخلیه از روش یک کدام از سازوکارهای «تسلیم طلبی» یا این که «سلطهطلبی» شکل میگیرد. در شرایطی که تخلیه در پوسته سلطهطلبی ظواهر گردد به صورت انجام خشونت به زیردستان در سطح نظارت ملی یا این که به صورت اعلاننزاع علیه مرزوبوم دیگر صورت می دهد؛ درحالیکه تخلیه در پوسته تسلیم طلبی در صورت اطاعت از فرامین و دستورها رهبر یا این که فرمانده نبرد و یا این که اطاعت رهبر میهن خرد از رهبر مرز و بوم ابر اقتدار بروز مییابد.
در سال ۱۹۳۹ کارل یونگ در برلین با هیتلر و بنیتو موسولینی ملاقات کرد و شاهد تعاملهای در بین آن ها بود. یونگ تیتر کرد که هیتلر حتی یک توشه هم نخندید و به لحاظ می سید که غمگین و بدخلق میباشد. یونگ اورا شخصی خالی از جنسیت و انسانیت روئت کرد که فقط یک مقصود در راز داشت؛ ساخت و ساز رایش سوم، یک آلمان کار کشته مطلق و اسرارآمیز که بر مجموع تهدیدهایی که هیتلر حس میکرد غلبه میکرد و توهینهایی که در طی تاریخ به آلمان گردیده بود را جواب میاعطا کرد. هیتلر در یونگ صرفا شم خوف را برانگیخت. در ازای موسولینی به دیده یونگ ظاهراً «مردی اصیل» آمد که «گرما و انرژی» داشت.
فردریک کولیج و دانیل سگال در سال ۲۰۰۷ پنج کارشناس هیتلرشناس را گردآوردند و از آنها خواستند که اورا براساس نشانگان جاری زخمشناختی DSM-IV و خللهای شخصیتی محاسبه نمایند. اجماع در بین این متخصصان آن بود که هیتلر در مشکلهای شخصیتی؛ پارانویا (سوءظن شدید)، جامعهستیزی، خودشیفتگی و آزارگری، امتیاز بسیار بالایی داشت. تفصیلهم اکنون شخصیتی هیتلر که از این داده ها سود شد نیز نشانه میاعطا کرد که وی احتمالاً تمایلات اسکیزوفرنیک (سرازیر گسیختگی) و به عنوان مثال خودبزرگبینی مفرط و خطای تفکر داشت. کولیج و سگال در تحقیق دیگری همین شغل را در ارتباط صدام حسین اعمال دادند. تحقیق آنان علامت بخشید که صدام در به عبارتی مشکلهای شخصیتی امتیاز بالایی داشت: پارانویا، جامعهستیزی، خودشیفتگی و آزارگری، هرچند خصوصیتهای آزارگری در صدام توانمندخیس بود تا در هیتلر. این نظارت در صدام نیز همانند هیتلر نشانگان احتمال اسکیزوفرنی را نشانه بخشید. در میان گستردندرحال حاضرهای شخصیتی بهدستآمده برای این دو نفر، همبستگی نسبتاً بالایی وجود داشت. براین اساس؛ بیشتر رهبران سیاسی از اختلالات خل وچل در سختی بودهاند و بهتبع آن ناخوشی در تصمیم گیریهای سیاسی داخلی و فرنگی منعکسشدهاست.

پذیرش تغییر برای رسیدن به آرامش در مشاوره روانشناسی